سینماتوگراف

اگه وجدان نداشته باشی هیچی نداری          

          


 

 ال پاچینو در نقش یک وکیل شرافتمند در فیلم عدالت برای همه ساخته شده بوسیله نورمن جیوسن باشیم .پاچینو نقش آرتور را بازی می کند .با پیشرفت فیلم درمی یابیم که آرتور تحت فشار همه جانبه از سوی جامعه ای است که حداقل سیستم قضایی آن که در فیلم مورد بحث است ,کاملا در فساد فرو رفته و تلاشهای افراد حقیقت جویی چون آرتور اثری نخواهد داشت .فیلم علامت سوالی است در برابر دستگاه قضایی و سیستم قضاوت انسانها و نشان دادن پشت پرده باند بازیها و به تمسخر گرفتن ریاکاری های موجود درآن.فیلمنامه با دادن تدریجی اطلاعات تعلیق و کنجکاوی لازم را در تماشاگر ایجاد می کند و تکنیک اشتباه انداختن تماشاگررا خوب انجام می دهد نظیر ابتدای فیلم که آرتور را در بازداشتگاه می بینیم و تصور بزهکاری از او داریم اما کم کم متوجه می شویم که در راستای احقاق حقوق بی گناهان دچار دردسر شده است . بخصوص آن یقه پیراهن باز که او را شبیه مجرمین می کند در این تصور اشتباه موثر است .ضرباهنگ و ریتم مناسب از نقاط قوت فیلم است.هر چند که تم افشا گری در دقیقه نود در زمان ساخت فیلم از حربه های موثر در جذب تماشاگر بوده اما این مسئله امروزه نخ نما بنظر می رسد .جیوسن برای نقد ساختار فاسد در گوشه هایی به طنز توسل می جوید .آرتور با قاضی فلمینگ درگیر شده و به زندان می افتد و چون سابقه مثبتی نزد افکار عمومی دارد و از طرفی فلمینگ هم چهره خبیثش را بالاخره نتوانسته پنهان سازد و به خانمی تعرض کرده حالا توسط فلمینگ و مشاورانش انتخاب می شود تا از محبوبیتش برای مخفی کردن جرم قاضی استفاده کند صحنه دادن این خبر به آرتور توسط همکارانش در دستشویی و روده بر شده آنها از خنده و حیرت چهره آرتور بیانگر عمق رذالت آدمهای داستان است ..آرتور که هنوز کمی خوشبینی نسبت به اصلاح امور دارد ,آزمایش دروغ سنجی فلمینگ را باور می کند اما زمانی که در آخر در می یابد که همه دست در دست هم دارند و ویروس فساد کاملا گسترده شده و از اختیار خارج شده ,تنها راه را رسوا گری می بیند .چهره دادستان شهر را در حالی می بینیم که ظاهرا در پی اثبات حقیقت (اثبات جرم فلمینگ)است ولی در واقع هدف او فرصت طلبی و ترقی خودش است چنانچه آرتور در سکانس پایانی نیات هر دو نفر را افشا می کند .

.نقل قول پدر بزرگ که معتقد است :"وکالت بالاترین رتبه ترقی انسان است " افکار آرتور و دلیل انتخاب این شغل را به تماشاگر معرفی می کند. دلسوزی او برای بی گناهانی که به زندان افتاده اند بخصوص در سکانسی که در پارکینگ با همکارش درگیر می شود,اوج و نقطه عطف فیلم است . استفاده از دوربین روی دست و موسیقی تاثیر گذار و ضربات متعدد کیفی که آرتور با آن به اجرای عدالت در حد وسع خود می پردازد بر شیشه اتومبیل و شکستن آن و تکرار "نفرین خدا بر شما " در حالیکه خبر مرگ بی گناهی را به او می دهد, شوک این صحنه بخوبی به مخاطب منتقل می گردد .  طرح مفهوم قضاوت در فیلم  ما را یاد جمله معروف کیشلوفسکی می اندازد. او معتقد است که انسان حق قضاوت ندارد و صحت این نظر را زمانی در می یابیم که فساد در دستگاه قضایی را تا این حد گسترده نظاره گر هستیم . در اوائل فیلم شاهد تصادف یکی ا زموکلین پولدار آرتور هستیم که از فرط خودخواهی فکر می کند چون پولدار است حق هر کاری را دارد و از خود برای طرف مقابل حکم اعدام صادر می کند و آرتور هم برای ساکت کردن او  به طنز قول آنرا به او می دهد . در سراسر فیلم ما شاهد حیرانی آرتور از اتفاقات مختلفی هستیم که  پیرامون او رخ می دهد و انتخاب مسیری که نهایتا فردیت و هویت او را شکل خواهند داد . نشستن او روی نیمکت و تمرکز بدور از هیاهو با آن پاهای باز و چهره حیرت زده و در انتهای فیلم هم ولو شدنش روی پله های جلوی دادگاه که عدم برابری قدرت او و غول فساد را نشان می دهد ,اصلاح ناپذیری ساختاری را بر ملا می کند که او قصد مبارزه با آن را داشته است               

فیلم دوران و تمدنی را نشان می دهد که در آن جان و شرافت انسان ارزشی ندارد .در سکانس استخر آرتور باز هم از شنیدن افکار کسانی که خود باید جامعه را اصلاح و بازسازی کنند حیرت می کند .قاضی در حالیکه در استخر آب گرم خصوصی اش در حال شنا است  معتقد است که برای سرقت باید حکم اعدام صادر شود و آرتور را متهم می کند که با افکارش در زمینه اصلاح مجرمین دنیا را به فساد کشیده است .

در این محیط  بقدری همه چیز مسخ شده و ارزشها دچار دگرگونی گردیده که او مجبور است در سکانس دادگاه فلمینگ اصول بدیهی جرم و دادگاه در مورد عدالت را ابتدا یک به یک توضیح داده و یادآوری کند چرا که انگار آنها با اصول ساخته ذهن خود به محاکمه می پردازند . تعداد کسانی که قصد رشوه به آرتور را دارند به حدی زیاد است که برای او این شبهه ایجاد شده که "وکیل باید از کسانی دفاع کند که مجرمند "و این خود طنزی در عالم واقعیت شده است  . آنچه فیلم "عدالت برای همه" به تصویر کشیده اینست که از عدالت جز سرابی در جهان کنونی باقی نمانده  است و فقط در تخیل و آرمان و جهان سوررئال می توان سراغی از آن گرفت .آرتور با شنیدن جمله :"تو در مقامی نیستی که چیزی بخوای "در می یابد که قصد دارند او را به عروسک تبدیل کنند و او بر سر دو راهی انتخاب قرار می گیرد و .برخلاف دیگر وکلا  حاضر نمی شود با سیستم کنار بیاید و حقیقت را قربانی کند .  البته این از نوع تربیت پدر بزرگ سرچشمه می گیرد , چنانچه آرتور خود را مدیون او می داند :" اگر وجدان نداشته باشی ,هیچی نداری" . فیلم با نشان دادن دادستان در حال معامله و قاضی که آرتور را تشویق به خو گرفتن به محیط می کند به هجو روابط بین آدمها می پردازد . قاضی در جایی می گوید : آخرین کار مشترکی که با زنش انجام داده ازدواج بوده و این شخصیت متزلزل کسی را می نماید که می خواهد برای دیگران قضاوت نماید .کسی که خود مشکل دارد و حتی در صحنه پرواز هلی کوپتر می بینیم از ذره ای مسئولیت بهره نبرده است و احتمالا دارای مشکل عقلی است  .  

.فیلم جهانی را روایت می کند که برای آدمهایش موفقیت فردی و پیمودن نردبان ترقی به قیمت قربانی کردن عدالت اهمیت بیشتری  دارد و این کنایه ای است بر تمدن پیشرفته امروزین .      
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 10:15  توسط مجتبی عبداللهی  |